السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

238

سيره معصومان ( فارسي )

است ؛ در جايى نام محمد بن مسلمه آمده و در جايى سباع بن عرفطه و در سيرهء حلبيه هم از ابن ام مكتوم براى اين مقام ياد شده است . از عبد اللّه بن عبد البر حكايت كرده‌اند كه گفت : ثابت شده است كه پيغمبر ( ص ) فقط على بن ابى طالب را به جانشينى خود در مدينه تعيين كرد . پيغمبر ( ص ) بدين دليل على را به همراه خود نبرد كه خداوند وى را آگهى داده بود كه جنگى براى آنها پيشامد نمىكند . بنا بر اين ماندن على ( ع ) در مدينه اهميت بيشترى داشت چون پيغمبر ( ص ) از ناحيهء منافقان و اعراب ، كه بسيارى از آنها كشته شده بودند ، نسبت به مدينه احساس بيم و خطر مىكرد . و اين مسأله‌اى روشن و آشكار است . شيخ مفيد گويد : چون پيامبر ( ص ) آهنگ خروج از مدينه كرد ، امير المؤمنين ( ع ) را در خاندان و فرزندان و همسران و مهاجران به جانشينى خويش بگماشت و به دو فرمود : على ! ( كار ) مدينه سامان نگيرد جز با من يا تو . چون آن حضرت از سوء قصدهاى اعراب و بسيارى از مكيان و قبايل اطراف مكه كه با آنها جنگيده و خونشان را ريخته بود آگاهى داشت ، از اين رو ترسيد كه مبادا وقتى از مدينه دور شود و به بلاد روم يا حدود آن برسد ، اين دشمنان مدينه را خواهان شوند . بنا بر اين اگر كسى در مدينه به جانشينى آن حضرت نمىماند ، از تباهكاريها و مفسده‌جوييهاى دشمنان در خانهء هجرتش و زشتكارى نسبت به خاندان و بازماندگان احساس امنيت نمىكرد . آن حضرت ( ص ) پى برد كه براى ترساندن دشمن و نگاهبانى از دار الهجرة و پاسبانى از اهالى آن هيچ كس شايسته‌تر از على ( ع ) نيست . از اين رو على را به جانشينى خود گمارد . منافقان چون از جانشينى على به وسيلهء پيامبر ( ص ) آگهى يافتند ، بناى حسادت گذاشتند و مقام على بر آنان گران آمد و دانستند كه مدينه با وجود على ، حراست مىشود و دشمن در آن طمع نمىتواند ببندد . اين امر بر آنان ناگوار آمد . زيرا آنها ترجيح مىدادند كه على با پيغمبر ( ص ) روانه شود تا بتوانند به هنگام دورى پيامبر ( ص ) از مدينه و عدم وجود شخصى با شكوه و هيبت كه وظيفهء پاسبانى از آن شهر را بر عهده داشته باشد و با حضور خود رفاه و آسايش مردم را موجب شود ، مفسده‌جويى كنند و خرابى به بار آورند . برخى از اين منافقان نيز از سختى سفر به تكلف افتاده بودند . از اين رو نسبت به على شايعه‌پراكنى كردند و گفتند : پيامبر ( ص ) على را از روى اكرام و اجلال و مودت به جانشينى خود نگمارده بلكه از وى گران خاطر بوده است . آنان با اين شايعه ، على را در مظان بهتان قرار دادند ؛ حالى كه خود خلاف آن را مىدانستند . چون على ( ع ) از رواج اين شايعه مطلع شد و گفتهء آنان را تكذيب كرد لذا خود را به پيامبر ( ص ) رساند و آن حضرت را از سخن منافقان آگاه كرد . پيغمبر ( ص ) به او فرمود : برادر به جايگاه خويش بازگرد كه ( كار ) مدينه جز با من و تو راست نمىآيد . تو جانشين من در ميان اهل بيتم و خانهء هجرت و قومم هستى . آيا خشنود نيستى كه نسبت به من همان مقام و منزلت را داشته باشى كه هارون نسبت به قوم موسى داشت جز آن كه پس از من پيامبرى نيست ؟ اگر خداوند مىدانست كه پيامبرش در اين جنگ نياز به ياران پيدا مىكند هرآينه به پيامبر اجازه